کتاب؛ مقدمه ای بر اساطیر و آیین های باستانی جهان، دکتر غلامرضا معصومی(قسمت دوّم)

بر این واژه دانشمندان مختلف زبان شناس، نژادشناس، مردم شناس، فلاسفه و علم الادیان، هر یک شرحی دارند. مثلاً «اسپنسر»، دانشمند و فیلسوف انگلیسی (قرن 18) می گوید: «برای شناختن ریشه و اساس اسطوره باید زبان مردم را مورد بررسی قرار داد، زیرا اغلب اسطوره ها توصیف شاعرانۀ مناظر باشکوه طبیعت هستند و اسامی خدایان روی این پدیده ها گذاشته شده است. «فروید» و پیروانش نیز بر این باورند که اسطوره یادواره ای برای ارضای امیال انسان ها است.2 همچنین فریزر (J. Frayzer) صاحب کتاب شاخه های زرّین معتقد است که: «همۀ اساطیر مربوط به باروری و حاصلخیزی طبیعت می باشند».3

حکم اسوه، صورت مثالی و الگو است، زیرا تجربۀ اساطیری به مثابۀ آیینی نیایشی است که مُنظماً باید تکرار شود و برای آنکه اعمال آدمی معنا یابند، تکرارش ضرورت دارد. از همین روست که گفته اند آیین، اسطوره ای است بالفعل و در واقع دوران اساطیری نوع بشر، دوران تکرار است.4

«... اسطوره ها تجسّم پندارگونۀ احساساتی هستند که ندانسته، بعضی افراد برای تقلیل رنج و یا اعتراض بر امور نامطلوب و غیر عادلانه، که در سازمان های قبیله یا جامعۀ خود مشاهده می کنند، بیان می نمایند. از این حیث اسطوره ها راز و رموز و کنایات پُرمغز و با معنایی هستند که چون آن را کراراً نقل کنند و پیاپی باز گویند، یک نوع آرامش فکری در ذهن آنها ایجاد میکند و آنها را گویی با لحن مؤثری راضی و قانع می سازد و این مهم ترین صورت اساطیر اولین است. اما اسطوره های نیمه تاریخی از نوع دیگر، عبارت از تکامل یک واقعۀ ابتدایی و حادثۀ اصلی است که در آن شخص مادی یا پهلوانی زورمند، کارهای فوق عادت انجام می دهد تا آنکه رفته رفته به صورت یک افسانۀ پُر از عجایب و غرایب در می آید و همه جا نام آن پهلوان، توأم با یک اثر سحرانگیز تکرار می شود و سپس در اطراف سیمای او یک هاله از احترام مذهبی نقش می بندد و در آن درخشندگی فوق الطبیعه حاصل میکند و عاقبت یک جنبۀ الوهیّت بر او بسته می شود».5

اسطوره ها، آیین هایی هستند که تصویرهایی را از ورای هزاره ها منعکس می کنند. آنجا که تاریخ و باستان شناسی خاموش می ماند، اسطوره ها به سخن در می آیند و فرهنگ آدمیان را از دوردست ها به زمان ما می آورند و افکار بلند و منطق گستردۀ مردمانی ناشناخته، ولی اندیشمند را در دسترس ما قرار می دهند. دین یا اساطیر هیچ ملتی را نمی توان جدا از بافت تاریخی آن در نظر گرفت و جهت اطلاع از تحولات فرهنگی یک ملت، لازم است تا به هویت آن ملت و اساطیر آن پی برده شود. «آنچه در اسطوره مهم است، مفهومی است که برای معتقدان آن در بر دارد. نقشی که اسطوره ها در دین دارند، آنها را از حکایت ها متمایز می کنند. آدمی می کوشد که در دین خویش، شناختش را از خویشتن و طبیعت و محیط خود بیان کند و اسطوره ها که تفکرات انسان را دربارۀ هستی روایت می کنند، صورت های ثابتی هستند که در آنها آدمی می کوشد این شناخت را بیان کند. اسطوره ها تنها بیان تفکرات آدمی دربارۀ مفهوم اساسی زندگی نیستند، بلکه دستورالعمل هایی هستند که انسان بر طبق آنها زندگی میکند».6 تاریخ اسطوره شناسی سراسر عبارت بوده است از فرود آوردن تدریجی خدایان از عرش آسمان به فرش زمین و جستجوی ریشۀ توهمات اساطیری در قلب انسان و نه در ارتباط با اجرام آسمانی.

م. موس(M. Mauss) اسطوره را داستانی خام، بی پرده و رُک می داند که مناسکی را به دنبال داشته و جزء نظام اجباری تصورات مذهبی است. «موس» بر این باور است که اسطوره بر خلاف افسانه در عالم، جاویدان و سرمدی تصویر شده است و وقتی حوادث دقیقی را حکایت میکند، از دوران اساطیری می گذرد که با دوران آدمی زادگان متفاوت است».7

-----------------

پی نوشت ها ؛

1- عبدالرحیم عفیفی، اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته های پهلوی، توس، 1374. ص 13 پیشگفتار.

2- همان.

3- همان.

4- میرچا الیاده، رساله در تاریخ ادیان، ترجمۀ جلال ستاری، سروش، 1372، ص 7.

5- جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمۀ علی اصغر حکمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1370، ص 26.

6- جان هیلنز، شناخت اساطیر ایران، ترجمۀ احمد تفضلی و ژاله آموزگار، چشمه و کتاب سرای بابل، 1371، ص 7-9.

7- روژه باستید، دانش اساطیر، ترجمۀ جلال ستاری، توس، 1370، ص 16-24.

----------------

 

/ 2 نظر / 32 بازدید
مریم

وبلاگتان بسیار پرمایه و آموزنده ست! بازدید از وبلاگتان باعث افتخار است برای بنده. امیدوارم افراد زیاد دیگری از مطالب وبلاگتان استفاده ببرند. متشکرم

محمودرضا

قدم دوست عزیز و قدیمی من به مبارکی... خوش اومدی دوست من.